بایگان عکس و کلمه
Photo
احمد عالی
بدون عنوان از مجموعه‌‌ی خودنگاره‌های احمد عالی با G11
1394

متن

سارا یکتاپور

معنای تهی‌شدن از معنا

تماشای عکس‌های احمد عالی برای من همیشه درسی جدید به همراه داشته است اما از نخستین عکسی که از او دیدم تا همین حالا، کیفیتی پایه‌ای و مستمر در کار او همیشه برایم تازگی و جای تعمق دارد که اتفاقاً شاید زودیاب تصور شود اما دارای عمقی‌ست که نه تنها عنوانِ «تجربه‌گرایی در فرم» اصلاً از پسِ توصیفش برنمی‌آید بلکه نوشتن درباره‌اش هم برای من جز از راه ساده‌سازی‌ و کاستنِ جنبه‌هایش ممکن نمی‌شود.

تا جایی که سواد و حافظه‌ی نصفه‌نیمه‌ام یاری می‌کند، کمتر در عکاسی معاصر ایران تجربیاتی با این رهایی و در عین حال جستجوگری و جدیت نصیبم شده که در عکس‌های احمد عالی نصیبم می‌شود. من این‌جا جرئت می‌کنم فارغ از عادتی عکس‌ها را ببینم که عموم تصاویرمان در من شکل داده است. بی‌پرواییِ احمد عالی به من این شجاعت را می‌دهد که جعبه‌ها را ببینم و لحظه‌ای احساس کنم که هیچ‌ چیزی موضوعیت ندارد به جز جعبه‌ها و حالت‌هایی که یک قاب می‌تواند از آن‌ها پر شود و به نمایش‌شان بگذارد؛ این‌که دایره‌های توخالی دیگر به چه شکل‌هایی می‌توانستند ظاهر شوند، و این‌که آن دایره‌های رنگی با آن شکل‌های دور و برشان چگونه جزئی از تصویر شده‌اند و چگونه نقش کلیشه‌ایِ کلمه‌‌هایی که می‌آیند تا عکس‌ها را با خود به سویی ببرند، دیگر برایم بازی نمی‌کنند. دمی از این فکر که کلماتِ «ستاره شهر» یا «پچ»، که احتمالاً پچ پچ است، چه معنایی دارد و یا چند مَن بار را می‌توان روی دوش عکس گذاشت فارغ می‌شوم. از تمام حرف‌ها و متن‌هایی که می‌آیند که یک تصویر را ببرند بالا یا زمینش بزنند و یا طبق معمولِ این روزها هاله‌ی مقدسِ عقل‌ کل را پیرامون نویسنده‌اش ایجاد کنند. تمام مشغولیتم این می‌شود که با جعبه‌های تلنبارشده در قاب مستطیل می‌شود چه کار کرد. بعد از تجربه‌ی این سبک‌بالی و پرسش‌های جدیدی که در ذهنم پدید می‌آورد دوباره طبق سنت و عادت شروع می‌کنم به معنا ساختن از همین رهایی و توضیح دادن آن.

گاهی به نظر می‌رسد آدم نمی‌تواند از الگویی که محیط بر او غالب می‌کند خلاص شود.