بایگان عکس و کلمه
Photo
شیرانا شهبازی
بدون عنوان از مجموعه‌ی نمایش واقعیت
1400

متن

سارا یکتاپور

شکستِ نور

 اغلب تماشای عکس‌های شیرانا شهبازی برای من همراه با نوعی از کلنجار رفتن با لایه‌هاست. به نظرم می‌آید که شکلِ سرهم‌بندی‌شدنِ نماها در این عکس و شکلی که زوایا و بُعد‌ها بر هم سوار می‌شوند، می‎تواند نقش الفبا را ایفا کند؛ الفبایی که به ما کمک می‌کند با زبانی که او دست‌مایه‌ی کار خود قرار می‌دهد آشناتر شویم.

سطح زمین-کفِ اتاقی شاید- بارها از زوایای مختلف عکاسی شده. آن سطح در تعدادی عکس تکثیر می‌شود و باز همان عکس‌ها لایه لایه روی هم انباشته می‌شوند و سطح یک عکس نهایی را پر می‌کنند. سرنخی از چگونگیِ این تکرار را می‌توان در بارقه‌های نور یافت و مرزهای آن را هم تفاوت رنگ‌مایه‌ها آشکار می‌کند. عکس انگار می‌کوشد سطح دوبعدی‌اش را بشکند حتی اگر آن شکستن کاذب باشد. به نظر می‌رسد سطح شیب دارد اما گمان می‌کنم آن هم کاذب است و پرسپکتیو آن را ایجاد کرده. این نکته من را یاد خاطره‌ای از کودکی‌ام می‌اندازد. زمانی که حافظه‌ی دیداری‌ام بکرتر بود و تقریباً بیشتر وقت‌ها علاف و سرگردان پرسه می‌زدم. در همان روزها متوجه شدم که اگر هنگامی که در خانه‌ی مادربزرگم راه می‌روم آینه‌ای بزرگ را بالای سرم نگه دارم و آن را به سمت جلو (جوری که مسیر پیش ‌رویم را نشان دهد) کج کنم، سطح جلوی پایم تبدیل به یک سرازیری می‌شود (البته در آینه!) و پا می‌گذاشتم به دویدن در آن زمین شیب‌داری که در خانه‌ی مادربزرگم وجود نداشت. این عکس هیجانِ ناشی از آن تناقض را در ذهنم بیدار می‌کند. تناقضِ میان آن‌چه می‌دیدم و آن‌چه تجربه می‌کردم. خاطره‌ی سرازیری‌ای که تنها در تصویر آینه وجود داشت.