متن
مهران مهاجرنا/مکان
اینجا کجاست؟ همگی میبینیم و میفهمیم موزهای است. اما
آیا این خیابانخواب کارکرد موزه را دچار دگردیسی نکرده است؟ موزه را امروزه شاید
بتوان در قالب مفهوم معاصر نامکان گنجاند. نامکانها جای گذرند، نه جای باشیدن و
زیستن. نامکانها جای دیدار و مواجههی آدمها نیستند و آدمها بینام یا گمنام در
آن میمانند. پس انگار موزه هم به مانند بازارچهها، ایستگاهها، پایانهها و
فرودگاهها نامکان باشد. موزه مکان دیدار نیست اما مکان دیدن است. موزه مکان
باشیدن نیست اما مکان درنگیدن است. باید اندکی ماند و در بینامی خود دید که نامداران
چه کردهاند و چگونه انبارهی فرهنگ را آکندهاند. اما این خیابانخواب به دیدن
نیامده است. آمده است تا بماند. او به دیدن نیامده است، آمده است تا بخوابد.
او خوابیده است و سازوکار نهاد موزه را فروپاشانده است.
انگار خواسته نامکان را مکان کند. بیاعتنا به اینهمه شاه-کار خوابیده است. شاید
سکوت تاریخ به جای جنجال خیابان مجال خوابی داده است. اما به رغم این باشیدن، او
در بیداری باز هم باید از این نامکان گذر کند. باز هم نامی از او نه در کف و نه بر
دیوار موزه نخواهد ماند.
کف از دیوار معنادارتر شده است. در مرکز این کف میمانیم
اما نقاشیهای نیمبریدهی روی دیوار از دو سوی عکس ما را به بیرون میراند. به
بیرون این تاریخ میرویم، به اکنون، به مکانی که برای او و برای خیلی از بیجاشدگان
نامکان است.
