حامد سوداچی
بدون عنوان از مجموعهی نقطهی کور
1396
متن
غزاله هدایتزمین بازی
چه قدر به این
دروازهی خالی توپ خورده است، آن قدر زیاد که دیوار پشت سر ریخته است. آن پشت نمیدانم
گورستان است یا اسکلت ساختمانهای بیپیکر و بیدر. هر چه هست پشت این دیوار خبری
نیست که به آن دل خوش کنی. برمیگردم به همین سوی دیوار و به زمین خالی و دروازهی
بیتور و رد توپها نگاه میکنم و دلم را خوش میکنم به رنگ آبی دیوار زمین بازی
و بعد به جای آنکه روبهرو را ببینم سرم را به آبی آسمان و سپیدی ابرها میکشم و
همانجا میمانم.
