متن
مهران مهاجرلکهی نور و دانههای سیاه
عکس هیچ نیست جز یک نسخهبرداری سرراست. البته انگار چندان هم سرراست نیست. گویا عکاس به رسمِ عملِ عکاسی که گزینش و حذف است بخشهایی از نسخه را حذف کرده است. پس عکاس نسخهبرداری کرده و ثبّاتی، اما ناقص و فروکاستی. مستطیلی که ضلع چهارم آن نیست هم بر این حذف و بر این نقص اشاره میکند. یعنی او باز هم در سرراستترین شکل و مکانیکیترین شکل عکسبرداری، نفس عمل تکهبرداری و تکهتکهسازی را تلویحاً و به تلمیح پیش چشممان گذاشته است و به پرسش کشیده است. نسخه هم برگهای هویتی است. البته هویتی که سازههای سازندهی آن تهی است و تنها نقطههایی جلوی آنها ردیف شدهاند. عددی نیست تا اندازهی قامت را بدانیم و کلماتی نیستند تا رنگ چشم و مو را بدانیم. اگر هم عددی بود و کلمهای باز هم «آدمی» را نمیشناختیم بلکه بیشتر نوعی از انواع آدمها را در ذهن تصور میکردیم. خوب میدانیم این سازهها بیشتر به کار مأموران میآید یا میآمد تا مجرمان را طبقهبندی کنند. باری در نبود این اطلاعات تنها لکهی نوری میبینیم در مرکز که دانههای سیاه آن را احاطه کردهاند، دانههایی که مرا به یاد دانههای سازندهی عکس میاندازند - در آنهنگام که نقرهدانهها عکسها را میساختند. اما این دانهها چیزی را نمیسازند و دیگر انگار دانه نیستند و توده شدهاند و لکه؛ تودهای و لکهای که مهاجم است و نور و کلمات را میخورد.
در این نسخهپیچی و در غیاب اعداد و کلمات، و در حضور نقاط انگار همهمان مجرمایم.
