بایگان عکس و کلمه
Photo
ایزابل اشراقی
بدون عنوان از مجموعه‌ی پناهندگان افغان در ایران

متن

سارا یکتاپور

زندگی پیش ‌رو

در میانه‌ی مسیری به مقصدی نه‌چندان آشنا مسافران نگاهشان به جلو معطوف است، به آن‌چه از پی خواهد آمد، عکاس اما برگشته است، به آینده پشت کرده و به حالِ معلقِ میان گذشته و آینده چشم دوخته است. شاید دنبال ثبت آن لحظه‌ی گذاری است که خودش هم روزی تجربه کرده بود. آن رفت و آمدِ میان خاطراتِ مبدأ ترک‌شده و تصورِ مقصدی که به سویش در حرکت است. زمان ایستاده است تا شاید چیزی از آن‌چه در ذهن مهاجرها می‌گذرد به چهره‌شان تراوش کند. آن احساسات آشنا در هنگامه‌ی رخ‌دادنِ تغییری بزرگ به ذهنم می‌آید. نگرانی، اضطراب، امید و آرزو، رشته‌ای از افکار که داستانی را می‌سازد، فیلمنامه‌ی زندگی در محیطی جدید. فیلمنامه‌ای که هیچ‌وقت مطابق آن فیلمی ساخته نخواهد شد چون زندگی پر از اتفاقات ناغافل است اما گاهی بعضی از ما آن فیلمنامه را می‌نویسیم چون تنها تصویرِ امنی است که در میان غم دوری از آدم‌هایی که رهاشان کردیم و ترس از موقعیت و آدم‌هایی که تصور دقیقی از آن‌ها نداریم در دست داریم. همین‌طور سعی می‌کنم خاطراتم از جاهایی که زمانی ترکشان کردم را بکاوم تا به تصور تجربه‌ی آنانی که توی قابند نزدیک شوم هرچند بعید است.

تنها نگاهِ کودک در گوشه‌ی کادر کش نمی‌آید و آدم را غرق نمی‌کند. نگاه او خیرگی نیست زمانش کوتاه است واکنشی لحظه‌ای‌ست به عکاس و دوربینی که انگار ناغافل پیدایش شده و او را هم‌زمان کنجکاو و شاکی کرده است.

نگاه بقیه خیره است خیره به مسیر پیش‌ رو، عکاس و یا پنجره. تعلیقِ میان دو مکان و دو دوره از زندگی با عکس کش می‌آید و مثل زمان عکس نمی‌گذرد. همان‌طور می‌ماند. تعلیقی که مملو از خیال و آرزو و برنامه است. خیال و آرزو و برنامه‌ای که خیلی اوقات آدم‌ها برای زندگی در سرزمین خودشان و کنار مردم خودشان در سر داشتند اما گاهی نمی‌شود که نمی‌شود.