متن
سارا یکتاپوردروازهی ملل
روزی که بار اول مقبرهی کوروش کبیر را دیدم نوجوان بودم. نور آفتاب بیرحمانه میتابید و صدای سنگریزهها زیر پاهای بازدیدکنندگان هنوز در یادم هست. به جز اینها فقط سکوتی سنگین بود، آنقدر سنگین که صداها نمیتوانستند آن را بشکنند و فضای خالیِ وسیعی پیرامون بنا که باعث میشد هیچ چیزی به چشم نیاید، انگار هر جزئی فقط بخشی از آن فضای تهی پیرامون بود. اولین بار بود که بنایی با این قدمت میدیدم. ذهنم از تصور بیش از 2500 سال قدمت عاجز بود و هنوز هم هست. تصورم این بود که وقتی زمان زیادی میگذرد همه چیز را با خودش میشوید و میبرد و آن بنا قاطعانه آنجا بود که تصورم را بشکند. ولع شدیدی داشتم که بروم و داخل بنا را ببینم. دنبال پر کردن تمام آن فضای خالی بودم. دنبال رد و نشانی از آنچه بوده است، آنچه از سر گذرانده است و بیش از همه جواب این سؤال که نسبت من با آن چیست؟ با این خاطره به سراغ عکسهای مجموعهی پرسپولیس صادق تیرافکن رفتم و کلنجار او را با مفاهیم بنیادین هویت و تاریخ و آنچه باقی مانده است تماشا کردم. او در ویرانهی این امپراتوری بزرگ به دنبال خودش میگردد و شاید هم با پوشاندن صورتش میخواهد بگوید خودش مسئله نیست بلکه به دنبال هویت ایرانی میگردد. شکل گردش او در فضا و تلاشی که برای ایجاد نسبت و پیوندی میان تن خودش و بنا میکند باعث میشود احساس کنم او در جستوجوی پاسخی برای سؤالاتش است و به دنبال شناخت و ایجاد ارتباطی با بناییست که تاختوتاز مقدونیان و گذر زمان آن را تا پای استخوان ساییده است، هرچند عظمت و ابهام این بنا ساکن مانده است و لاماسو همچنان به جلو خیره است تا از آنچه پشتش است محافظت کند.
بدن تیرافکن وارد
نمایشی با بدنهی بنا میشود و آن را ادامه میدهد. به واسطهی پرسپکتیو چشم
دوربین، خود را با بنا هماندازه میکند ولی همزمان با خیرگیاش عظمت بنا را
یادآور میشود، بنایی که جوری طراحی شده که ما در مقابل آن احساس خرد بودن میکنیم.
همزمان که او از پایین به دروازهی ملل چشم میدوزد از پس شانهی راستش لاماسو به
خیرگی 2500 سالهاش ادامه میدهد. بدن او در نسبت با بدنهی سخت و ستبر دروازه
منعطف و آسیبپذیر به نظر میرسد. به این فکر میکنم که افرادی که این بنا را میساختند
روزی تصور میکردند که نقشبرجستههایشان 2500 سال پس از آنها هم خواهد ماند؟
دیوارها و ستونهای این مجموعه در طول این سالها چند هزار ایرانی به خود دیدهاند؟
به این فکر میکنم که این عکس انگار گفتوگویی تصویریست با آنچه نیاکانمان (اگر
بعد از 2500 سال تجربیات مختلف نیای مشترکی در ما باقی مانده باشد) ساختهاند و
اثری از آنها را در خود دارد.
به 2500 سال بعد فکر میکنم و اینکه این گفتوگوی
تصویری تا کی دوام خواهد یافت؟
